کتاب مواجهات نسلی و ثبات سیاسی در ایران معاصر
Latest posts by SocioMedia (see all)
- ابی واربورگ: مورخ تصویر - بهمن ۷, ۱۴۰۲
- درآمدی بر سرمشق توسعه اقتصاد و جامعه دانش در ایران - مهر ۲۷, ۱۴۰۲
- کتاب تنظیم حکومتی دین و التزام مذهبی - شهریور ۲۰, ۱۴۰۲
مشخصات کتاب:
مواجهات نسلی و ثبات سیاسی در ایران معاصر
(تفسیر پدیدارشناسانه موقعیتهای مواجهه نسلی از ۱۳۴۰ تا ۱۳۹۸)
نویسنده : رضا صمیم
ناشر: پژوهشکده مطالعات راهبردی
مواجهات نسلی و ثبات سیاسی در ایران معاصر
(تفسیر پدیدارشناسانه موقعیتهای مواجهه نسلی از ۱۳۴۰ تا ۱۳۹۸)
نویسنده : رضا صمیم
ناشر: پژوهشکده مطالعات راهبردی
مقدّمۀ کتاب
در این کتاب برآن نبودهایم که تاریخ سیاسی ایران معاصر را به نگارش درآوریم. پیش از این، تاریخنگاران گوناگون چنین تاریخی را بارها به نگارش درآوردهاند. ما به جای نگارش تاریخ یادشدهْ برخی رخدادهای به وقوعپیوسته در آن را با هدفی خاص تفسیر کردهایم. با آنکه میدانستیم در به وقوع پیوستن این رخدادها عوامل گوناگونی نقش داشتهاند تفسیرمان از آنها را با برجستهکردن نقش یک عامل مشخص انجام دادهایم. عاملی که آن را «مواجهات مخاطرهآمیز نسلی» نام نهادهایم.
کاری که ما در این کتاب کردهایم بیشتر به کار عکاسانی شبیه است که گاه از یک منظرهی واحد تصویرهای مختلفی ثبت میکنند و با استفاده از برخی ابزارها در هر بار ثبتِ تصویر یکی از عوامل شکلدهنده به آن را پر رنگتر جلوه میدهند. در همهی عکسها تصویر همان تصویر است؛ ولی امر ثابت در هر تصویر خود را به نحوی متفاوت بر چشمان بیننده جلوهگر میکند.
همه ی ما کم و بیش تصویر ثابتی از تاریخ معاصر ایران در ذهن داریم. برای ما تاریخ معاصر ایران سرشار از فراز و نشیبهایی است که رخدادهای مختلفی چون انقلاب مشروطه، جنگ جهانی اول، کودتای رضاخان، جنگ جهانی دوم، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، اصلاحات ارضی در ابتدای دههی ۱۳۴۰ شمسی، انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ و… آن را شکل دادهاند. ما در این کتاب تلاش کردهایم این تاریخ و رخدادهای به وقوعپیوسته در دل آن را بدون آنکه خللی به تصویر ثابت مذکور وارد کنیم به نحوی متفاوت بر چشمان خواننده جلوهگر سازیم. به نظر ما در هربار جلوهگری متفاوتْ این امکان فراهم میشود که بخشهایی از واقعیت بر چشمانمان پدیدار گردد که تا پیش از آن هیچگاه پدیدار نشده بود.
تاریخنگاران معمولا تاریخ را اینگونه روایت نمیکنند. آنها در روایتهایشان از تاریخ تلاش میکنند به شکلی سختکوشانه تمام دادهها را برای تبیین همهی عواملی که در به وقوعپیوستن یک رخداد مشخص نقش ایفا کردهاند بررسی کنند. آنها تصویری میسازند که شاید اگر تمام عمر به آن خیره بنگریم نتوانیم رابطهی اجزای آن با هم و رابطهی اجزا با کلیت تصویر را به نحوی دریابیم که یاریدهندهی دستیابی به یک روایت منسجم از تاریخ باشد. ما در این کتاب به امکانپذیربودن ارائهی یک روایت منسجم از تاریخ معاصر ایران باور داشتهایم و تلاش کردهایم با تکیه بر یک عامل مشخص این روایت منسجم را بسازیم.
در روایت ما عامل مشخصْ مواجهات مخاطرهآمیز نسلی است. این عامل آنگونه که در فصل سوم این کتاب شرح دادهایم از ابتدای دههی ۱۳۴۰ شمسی است که به عاملی اثرگذار در تحولات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران تبدیل میشود و از این زمان به بعد است که در تمام رخدادهای برجستهی به وقوعپیوسته نشانی از خود بر جای میگذارد. ما با جستجوی پیگیرِ این نشان در رخدادهای گوناگونِ به وقوعپیوسته در ۶۰ سال اخیر، تلاش کردهایم سهم این عامل را در تصویر کلیای که از تاریخ معاصر ایران در ذهن داریم مشخص کنیم.
بازیگر اصلی صحنهی مواجهات مخاطرهآمیز نسلی، یعنی همان عامل مشخصی که به میانجی آن روایتمان از تاریخ معاصر ایران را ساختهایم، نسل جوانی بوده است که از همان سالهای ابتدای دههی ۱۳۴۰ شمسی به «نسل به مثابه واقعیت بالفعل»[۱] تبدیل شد. تعداد آنها که در دههی ۱۳۴۰ شمسی مواجهات نسلی در ایران معاصر را مخاطرهآمیز کردند در مقایسه با کل جمعیت جوان ایران در آن روزگار، ناچیز بوده است. اما نقشآفرینی این بازیگران در رخدادها نشان میدهد قلت تعدادشان دلیلی بر مؤثرنبودن کنشهایشان نیست. ما نشان دادهایم آنها «کنشگران مؤثر» وقوع رخدادهای بودهاند که در خاطرهی جمعی ما از تاریخ معاصر ایران نقش بستهاند. اینکه ما در این کتاب به سراغ این گروه قلیل ولی «مؤثر» رفتهایم و به کمیت جمعیت جوانی که در مواجهات مخاطرهآمیز نسلی نقشی ایفا نکردهاند ارزش چندانی نبخشیدهایم به دلیل جهتگیری روششناختیای است که از ابتدا اتخاذ کردهایم.
ما پژوهشمان را به شیوهی «پژوهشهای استراتژیک» انجام دادهایم. برای ما این نوع از پژوهش در برابر پژوهشهای معمول آکادمیک قرار دارد. البته این بدان معنا نیست که در پژوهشهای استراتژیک معیارهای آکادمیک در نظر گرفته نمیشوند اما از آنجا که هدف در این گونه پژوهشها مطالعهی کنشِ بازیگران مؤثر و قشرهای استراتژیک است به شیوهی برخی سادهدلیهای آکادمیک تلاش نکردهایم به «همه» در قالب نگاهی پوزیتیویستی ارزش برابری در تفسیر ببخشیم. ما متاثر از چنین رویکردی در این کتاب آنها را که کنششان اثرگذارتر و نیروی برآمده از قصدشان برملاتر بوده است، در دایرهی تفسیر خود قرار دادهایم. ما دوگانهای ساختهایم از اقلیت جوانی که «بازیگر اصلی» یا «کنشگر مؤثر» مواجهات مخاطرهآمیز نسلی است و اکثریت جوانی که به «نسل به مثابه واقعیت بالفعل» تبدیل نشده است و به همین جهت بازیگر یا کنشگر رخدادها نیست. پژوهشگری که نگرشی استراتژیک دارد ناگزیر است برای تحلیل سراغ کنشگران مؤثر برود. چرا که آنها هستند که کنشگری مؤثر و بازیگری فعالشان روند رخدادها را مشخص میکند. دقیقاً به همین سبب از صِرف بازخوانی آثار و گزارشهایی که همهی ما معمولاً برای یافتن شناختی از رخدادهای تاریخ معاصر ایران به آنها رجوع میکنیم سر باز زدهایم و بیشتر وقت خویش را به بررسی اسناد و مدارک و گزارشهایی اختصاص دادهایم که به بازخوانی کنش همین کنشگران موثر و بازیگران اصلی پرداختهاند. این کار را برای شناخت روح راستین زمانهای که در آن مواجهات مخاطرهآمیز نسلی عاملی مهم در به وقوعپیوستن رخدادهای سرنوشتساز در تاریخ ایران بوده روشنگرتر یافتیم.
از آنجا که در این کتاب ناگزیر بودیم رخدادها را به میانجی گزارشهایی که از آنها ثبت شدهاند روایت کنیم به سراغ منابعی رفتیم که بتوانیم گزارشی از رخدادهای مورد نظرمان را در آنها بیابیم. ما پیش از انتخاب این منابع فهرست رخدادهای سرنوشتسازی که میتوانستند با خود نشانی از مواجهات مخاطرهآمیز نسلی را به همراه داشته باشند، تهیه کردیم. ما به سراغ تکتک رخدادهایی رفتیم که در فهرستمان درج کرده بودیم. و برای یافتن گزارشهایی از آن رخدادها روزنامهها و مجلات همعصر آن رخدادها را کاویدیم. گاه برای یک رخداد به بیش از دو گزارش دست مییافتیم. اگر در آن گزارشها ردی از توضیح دربارهی کنشگری کنشگران مؤثرمان پیدا میکردیم تمام آنها را به عنوان مادهی تفسیرمان بر میگزیدیم و اگر نه، آنها را که فاقد سوگیری بودند حذف میکردیم. گزارشهای خنثی، یعنی گزارشهایی که در آنها صرفاً خبری بدون جهتگیری عیان دربارهی یک رخداد روایت شده بود، غالباً نقش محوری در تفسیرهایمان ایفا نکردهاند. البته ما در برخی موارد نشان دادهایم که گزارشهای خنثی تنها به ظاهر خنثی هستند و بیشتر منتقلکنندهی سخن کسانیاند که درون دایرهی قدرت رسمی قرار دارند و از حفظ وضع موجود پشتیبانی میکنند.
در منابع مورد استفادهیمان، هم گزارشهایی وجود دارند که در آنها از زبان نسل جوان سخن گفته شده است و هم مدارک و اسنادی که بیشتر بازتابدهندهی قصدهای نسل قدیماند. ما این دو دسته منبع را به دو شیوهی متفاوت تفسیر کردهایم. این دو شیوه برآمده از روشی است که در پژوهش از آن بهره بردهایم: «روش پدیدارشناسی هرمنوتیکی». ما این روش را در فصل نخست معرفی کردهایم و شرح دادهایم که چگونه برای تفسیر رخدادها و موقعیتهای مورد نظرمان آن را به کار گرفتهایم اما در اینجا ذکر یک نکته را ضروری میدانیم. در تفسیر متن گزارشهایی که در آنها از زبان نسل جوان (نسل جوانی که به نسل به مثابه واقعیت بالفعل تبدیل شده) سخن گفته شده است از «هرمنوتیک حسن ظن» بهره گرفتهایم. در روشهای هرمنوتیکی، متنهایی که منتقلکنندهی سخن کسانی هستند که از قدرت رسمی بیبهرهاند مبتنی بر هرمنوتیک حسن ظن خوانده میشوند. در خوانش این متنها اصل بر صدق متن و صداقت تولیدکنندهی متن است چرا که از زبان گروهی بیرون از دایرهی قدرت رسمی تولید شده و کمتر پوشاننده و بیشتر برملاکننده است. اگر کسی نشان دهد متنهایی که ما برگزیدهایم و ادعا کردهایم متنهای برملاکنندهاند در حقیقت از زبان کسانی سخن گفتهاند که نه بیرون از قدرت رسمی که درون آن و نه ابژهی اعمال سلطه که سوژهی آن هستند اعتبار تفسیرهای ما در این کتاب مخدوش خواهد شد. در متنهایی که از زبان بیبهرگان از قدرت رسمی سخن میگویند غایت اصلی برملاکردن مناسبات منقادکننده است. منابعی که چنین متنها و گزارشهایی را بتوان در آن یافت انگشتشمارند چرا که همواره توسط نهادهای حافظ وضع موجود به این دلیل که منتقلکنندهی سخن کسانیاند که اراده به تغییر وضع موجود دارند در تنگنا قرار میگیرند.
ما در بسیاری موارد زمانی که خواستیم رخدادها را به میانجی گزارشهایی روایت کنیم که در آنها متنها از زبان نسل جوان به مثابه نسلی که اراده به تغییر وضع موجود دارد سخن گفته باشند به سختی به منابع مورد نظر دسترسی پیدا کردیم. آنهایی را هم که یافتیم منابعی بودند که معمولا در تحقیقات تاریخی آکادمیک چندان جدی گرفته نمیشوند. منابعی چون مجلهی جوانان، مجلهی زن روز، نشریهی نامهی دانشجو، نشریهی نوید، نشریهی سینمای جوان و… ما این نشریات و گزارشهایی را که آنها دربارهی مشارکت جوانان در برخی رخدادهای سرنوشتساز تولید کردهاند جدی گرفتهایم و آنها را با «هرمنوتیک حسن ظن» تفسیر کردهایم چرا که معتقدیم بازتابدهندهی سخنان کسانیاند که موضوع اعمال سلطهاند و قصدشان رهایی از انقیاد است.
در تفسیر متن گزارشهایی که در آنها از زبان نسل قدیم سخن گفته شده است از «هرمنوتیک سوء ظن» بهره گرفتهایم. این متنها را در هرمنوتیکْ «متنهای استراتژیک» نام مینهند. متنهایی که سخت تنیده به قدرتاند و منتقلکنندهی سخن کسانیاند که حافظ وضع موجود و مناسبات سلطهاند. سطح ظاهری این متنها را از آنجا که پوشانندهی قصد اصلی تولیدکنندگان آناند باید به دیدهی شک نگریست. قصد این متنها را نمیتوان از ظاهر کلمات و جملاتی که در آنها آمده است دریافت. باید همیشه این کلمات و جملات را با سوءظن تفسیر کرد و این پیشفرض هرمنوتیکی را دربارهی این متنها به کار گرفت که قصد آنها حفظ وضع موجود، بازتولید مناسبات سلطه و مقاومت دربرابر ارادههایی است که معطوف به تغییر وضع موجودند[۲].
برای ما جدال اصلی نسل جوان و نسل قدیم که خود را در موقعیتهای مواجههی مخاطرهآمیز نسلی عیان میکند جدال بر سر بهرهمندی از امتیازها بوده است. نسل جوانی که از دههی ۱۳۴۰ شمسی به بعد به نسل به مثابه واقعیت بالفعل تبدیل شد دریافت که نظام توزیع امتیازها به نفع نسل قدیم سامان یافته است. در این سالها همواره جدال برای برهمزدن منطق توزیع امتیازها به نفع نسل قدیم نیرویی پدید آورده است که ما از آن به نیرویی ثباتزدا تلقی کردهایم. نشان دادهایم در دورههای زمانی مختلف از ۱۳۴۰ شمسی به بعد قدرت این نیرو به سبب برخی عوامل، افزایشها و کاهشهای متعددی را تجربه کرده است. در هر بار کاهش نیرو، حجم رخدادهای ثباتزدا کاهش یافته است و در هر بار افزایش مجدد آن حجم این رخدادها افزایش یافته است. به نظر میرسد ما از همان آغاز نقشآفرینی عامل مواجهات مخاطرهآمیز نسلی در تاریخ معاصر ایران گرفتار چرخههای متناوبی از افزایش و کاهش این نیرو بودهایم. بیآنکه بخواهیم دربارهی اثرات افزایش یا کاهش این نیرو بر سرنوشت جامعه و دولت در ایران معاصر قضاوتی ارزشگذارانه صورت دهیم تلاش کردهایم نشان دهیم چگونه و با استمساک به چه عواملی میتوان از «شر» این چرخههای ثباتزدا رهایی یافت. با غور بیشتر در اسناد و مدارک و منابع مورد بررسی دریافتیم تکرار این چرخهها تنها به دلیل فقدان نظامی فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است که بتوان در آن همهی نسلها، طبقات و قشرها را به نحوی «ادغام»[۳] نمود که همه از امتیازهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به شکلی برابر بهرهمند شوند. در وضعیت حاکمیت سیستمهایی که در آنها «ادغام» به شکلی ناقص رخ میدهد، همیشه گروهی نابهرهمند پدید میآید که در جدال با بهرهمندان بر سر بازتوزیع امتیازها نیرویی ثباتزدا تولید میکند. ما در این کتاب ادعا کردهایم جدالهای نسلی در مقایسه با دیگر جدالها در تاریخ معاصر ایران نیروی بیشتری برای ثباتزدایی ایجاد کرده است. و اگر دیگر جدالها نیز به منابع تولید نیروهای ثباتزدا تبدیل شدهاند به نحوی با این جدال پیوند برقرار کردهاند.
بسیاری ممکن است بر ما خرده گیرند که نقشی که ما به عامل مواجهات مخاطرهآمیز نسلی در به وقوعپیوستن رخدادهای ثباتزدا در ۶۰ سال اخیر دادهایم؛ نقشی «غلو» شده است. در حالی که مثلاً میتوان نقش مواجهات مخاطرهآمیز قومی، مذهبی یا جنسیتی را به مدد اسناد، مدارک و منابعی دیگر بسیار بیشتر از نقش این عامل برآورد نمود. ما بی آنکه بخواهیم مناقشهای جدی بر این خرده وارد کنیم ادعا میکنیم آن چیز که خردهگیران از آن به «غلو»شدن نقش عامل مواجهات مخاطرهآمیز نسلی در این کتاب تعبیر خواهند کرد، چیزی جز برجستهسازی یک عامل برای فهم عمیقتر تاریخی که همهی ما از آن تصویری به نسبت ثابت در ذهن داریم نبوده است. ما نمیخواستیم همهی عوامل دخیل در به وقوعپیوستن رخدادهای سرنوشتساز در تاریخ معاصر ایران را در نظر آوریم. هدف ما تاکید بر یک عامل بود تا به مدد آن بتوانیم بخشهایی از واقعیت را برملا کنیم که پیشتر برملا نشده بود. تاکید بر نقش عوامل، بازیگران و کنشگران مؤثرِ دیگر، کاری است که باید در پژوهشهای دیگران صورت گیرد. چه بسا با انجام آن پژوهشها در آیندهی نزدیک دریابیم نقشی که ما برای عامل مواجهات مخاطرهآمیز نسلی و بازیگران اصلی آن در به وقوعپیوستن رخدادها قائل شدهایم آنقدرها هم گسترده و اثرگذار نبوده است. باکی نیست در این صورت حداقل کاری که کردهایم آن است که دیگران را با پژوهشمان ترغیب نمودهایم پای عوامل دیگر را به تفسیر چگونگی به وقوعپیوستن رخدادهای سرنوشتساز در تاریخ معاصر ایران باز کنند. در نهایت آنچه باقی خواهد ماند مجموعهای از تلاشهای تحسینبرانگیز برای شفافتر کردن واقعیتهای تاریخ معاصر ایران خواهد بود. برای ما این بزرگترین دستاورد است.
پانویس ها
[۱] ما در این کتاب از نسل جوان ذیل سه مفهوم سخن گفتهایم: یکی نسل جوانی که صرفاً سازندهی یک گروه بیولوژیک یا دموگرافیک است. دیگری نسل جوانی که سازندهی یک «جایگاه نسلی» است و آخری نسل جوانی که برسازندهی «نسل به مثابه واقعیت بالفعل» است. نشان دادهایم که این گروه آخر است که بازیگر اصلی مواجهات مخاطرهآمیز نسلی در ایران معاصر میباشد. برای توضیح بیشتر در مورد این مفاهیم به فصل یکم رجوع کنید.
[۲] برای آشنایی بیشتر با هرمنوتیکی که ما برای تفسیر رخدادها و موقعیتهای تاریخی مورد نظرمان به کار گرفتهایم به مقالهی محمدرضا نیکفر، «فهم و پیشفهمهای هرمنوتیک»، نگاه نو، شمارهی ۵۵، بهمن ۱۳۸۱ رجوع کنید.
[۳] Integration
